ع مثل عشق
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند
به ایوان می روم و انگشتانــــــــــــــــم را بر پوســــــــــــــــت كشیده ی شب می كشم! چراغ های رابطه تاریكــــــــــــــــند كــــــــــــــــسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كــــــــــــــــرد پــــــــــــــــرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ستــــــــــــــــ...
كسی مرا به میهمانی گنجشكــــــــــــــــ ها نخواهد برد!
حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که
روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم
بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!!
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی …![]()
اما بوی خوش
هیزمش!!
بیقرارم کرد..
اتفاق تازه ای نبود..
دوباره دلتنگ شدم..
جــــــســـــــارت مــــــے خـــــواهـــــد ؛
نزدیڪــ شدن به افڪار دخترے ڪہ روزها مـردانــہ با زندگــے مـے جـنگـد ،
اما ... شب ها بـالـشـش از هـــق هـــق هـاے دخترانــہ خیس است !
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی... میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را ...
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا ک...ه کنارش نیستی...
زن که باشی... هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد...! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری....؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......
زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند.....
زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی ...
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...
به تازیانه می گیرم !
اگر ..
در ذهنم ..
جز به یاد تــــــــــــو جاری شود
فاجعــــه یعنى…
آنقدر در تو غــرق شـــده ام
که از تلاقـــى نگاهـــم با دیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــق یعنى همین…
مقیاس اندازه گیری فاصله ، متر نیست ، اشتیاق است ، مشتاق که باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است .
اینجا میگم :
گاهی بعضی نرفتن ها همون رفتن محسوب میشه فقط باید ببینی دلت کجا رو مقصد در نظر گرفته .
تنها….
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا ….
انگشت هایم را می شمارم
یک.
دو..
سه…
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو ….
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربانی ات را ثابت کنی
ولی….
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی…
ومن ….
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس….
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش…
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم.…
مطمئن باش!
هیچ گاه،به خاطرهیچ کس دست از ارزش هایت نکش
چون...
زمانی که ازتودست بکشد،تومی مانی ویک من بی
ارزش.
میزبانی مهربان است
گرچه برای میهمانان ناخوانده
خانه عشق،ســــــــراب است
و مایه خنده.
.
.
| Design by KHanOomi |


